تبليغاتX
خیلی محرمانه

خیلی محرمانه

هنوز نمیدونم ولی شاید تماشای گذر عمر در جوی وبلاگ

افکار محرمانه ات را مخفی نگهدار

سلام امشب بابام یه متنی داد دستم که بخونم بعد هم گفت عوض بلاگ خوندن اینا رو بخون درس بخون و.... که نمیدونم کیکی(جکسن براون) اینو به پسرش داده بودو از این حرفا تقریبا ۱۰صفه ای هست من چنتا شو که خوشم اومده مینویسم

دلبندم

۱ روز تولد دیگران را به خاطر داشته باش

۲فرصت لذت بردن از خوشی هایت را به بعد موکول نکن

۳ هیچوقت  خودت را گول نزن

۳انگیزه ات در ازدواج عشق باشد

۴ صدای خنده ی پدر مادرت را ضبط کن

۵ خودت را در گیر مسائل بی اهمیت نکن

۶در اازدواج هرکز تنها تصمیم نگیر زیبای های طزف مقابل را لیست کن وزیبای های ظاهری ذاتی وشکلی را در اخر قرار بده

۷ افکار محرمانه ات را مخفی نگهدار( تنها دلیلی که این متنو نوشتم همین جمله بود)

۸ از شخص مورد علاقه ات  عکس داشته باش 

۹مودب باش و سیگار نکش(در مورده قلیان حرفی نزده)

۱۰هیچ جشن تولدی را بدون کیک برگزار نکن

۱۱ با بقال سر محل مهربان باش (فک کنم این از همش مهمتره)

۱۲ به همسرت خیانت نکن

۱۳ به نویسنده مورده علاقه ات نامه بنویس

دیگه متنش زیاده چند صفش(صفحه) مونده بزاز برم بخونم بعد هم برم مسواک بزنم بعد هم ببینیم دنیا دسته کییهفکر کنم اخرش این جوری برم  تو تخت

                                                   از همهیه  اینا مهمتر مسواکه

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم بهمن 1386ساعت 0 AM  توسط حمید  | 

ادامه ي مطلب قبلي در مورد 22 بهمن البته شبه 22 بهمن

 میخواستم اینو  در ادامهی مطلب پیش بنویسم ولی وقتی دیدم ۱۰ تا نظر دارم  گفتم حیفه

    تلوزيون روشن بود يه هو  صداي الله اكبر اومد من هول شدم داد  زدم بابا لو رفتيم گرفتنمون   خواهرم يه هوي پريد جلوم :(بريم الله اكبر بگيم)   نا خدا گاه ياد  ۸ يا  ۹ سال پيش افتادم  اون موقع ما توي يه اپارتمان ۵ طبقه طبقه اول بوديم با برادرم رفته بوديم  بالا پشت بوم الله اكبر بگيم  ما هم اون موقع( جو گير )  ديديم مردم الله اكبر گفتن  رفتن ما ادامه داديم گفتيم رو كم كني كم نمياريم تا ۹.۳۰  ادامه داديم مردمي كه رفته بودن تو خونه هاشون  در او مده بودن بيرون  ..... فكر كنيد ديگه چيا بهمون ميگفتن   

بعد به خواهرم در مورد این امر  مهم توضیح دادم که صدای زن نباید بلند بشه و از این حرفا دیگه  هر جوری شده بود  میخواستم منصرش کنم         اخرشم کار خودشو کرد

نتیجه ی  اخلاقی : دیگه اون زمون که حرفه برادر بزرگتز برش داشت گذشته  وقت کردید مسواک هم بزنید

تیم شهدای بایرن مونیخ

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386ساعت 10 PM  توسط حمید  | 

سالروز 22 بهمن

خوب من هم به نوبه خودم سالروز حمله ي قاصبانه ي امام خميني و همرزمانش به ايران را به شما تبريك ميگويم البته من  از اينا كه از زور اعتراض غلمبه شدن نيستما  اينو فقط برا قشنگيش نوشتم و هميشه ميگم كه مسواك يادتو نره               

                                           تيم شهداي بايرن مونيخ

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386ساعت 5 PM  توسط حمید  | 

خاطرات محرمانه ی یه رد صلاحیتی

در جو رد صلاحیت شده ها این می چسبه

صحنه اول: دیشب با زهرا که صحبت می کردم گفت "مامان چند بار بهت گفتم نمازت را بخون، روزه هات را بگیر، حجابت را درست کن..."
صحنه دوم: محمد امروز زنگ زد . گفت نامه مربوط به رد صلاحیتت را آوردن خونه. یه استناد همون دو بند 1 و 3 دوباره رد صلاحیت شدی.
صحنه سوم: علی که گوشش مثل ابن سینا چنان تیزه که از طرطوس صدای قوقولی قو قو ی خروس های قبرس را می شنید ، از طبقه بالا فریاد زد "ای ضد ولایت فقیه، راستش را بگو که چه کار کردی که رد صلاحیت شدی؟"
صحنه چهارم:صهبا که داشت کارتون می دید، انگار یک بحث جالب شنیده، زود از توی اتاق اومد بیرون و پرسید "مامان ، ضد ولایت فقیه یعنی چی"؟
صحنه پنجم: بابای بچه ها گفت"حلوای تن تنانی تا نچشی ندانی"
صحنه ششم: صهبا گفت "مامان من حلوا می خوام..."

                                                           

                                            راستی همیشه مسواک بزنید

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم بهمن 1386ساعت 5 PM  توسط حمید  | 

لی‌لی‌پوت

کارتون سفرهای گالیور رو یادتون می‌یاد ؟ شهر آدم کوچولو ها رو چی ؟ اسمش لی‌لی‌پوت بود . یادتونه چند تا لی‌لی‌پوتی بودن که با گالیور می‌گشتن ؟ یکی شون مدام می‌گفت : "من می‌دونستم ..." . اسم اون یادتونه چی بود ؟ من هر چی فکر می‌کنم یادم نمی‌یاد

همیشه مسواک بزنید(تریپ پند ارز)جریانش بعدا میگم

 وای خدا

اگه سرنوشت آدم رو با مداد مي­نوشتن

                        مي­شد با يه پاک­کن پليکان گنده

                                                            پاکش کرد

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم بهمن 1386ساعت 11 AM  توسط حمید  | 

این نظر دیگ ته نظر محرمانست

میخواستم به این انی( یادداشت های یک دخترترشیده) نظر بدم این رو دیدم  خیلی باهال بود البته با اجازه از نویسندش

قربون شما من برم فدات بشن فردا نگین چرا ما خاموش و شوریده(آنی)چشمک پرانی می کند وقتی در عرض یک روز آدم 40 تا نظر داشته باشه منم بودم..... مردم از بس مگس پروندم قربونتون برم شما را به امام حسین که این ماه ماه اونه شما رو به علی اصغر و هر کی که دوست دارین بیاین نظر بدین عیب نداره خالی هم باشه قبوله ولی مثل شوریده نوشته شده باشد ((نظرات شما52 نظر))نه این که بنویسد نظر بدهید البته ما چون تازه تاسیسم اینهمه منت می کشیم و الی از فردا باید وقت قبلی بگیرین اگه نیاین ایشالا تو پل صراط قدماتون لرزون بشه ایشالا تو محشر خدا خستتون کنه و ...... آنی جان می دونم سرت شلوغه ولی جون من شما هم لطفی بکن
WWW.DONYADONYASHEKAYAT.BLOGFA.COM
خوب اگه این دفعه خوب ننوشتم که محشره حتما دفعه ی بعد بهتره

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم بهمن 1386ساعت 1 AM  توسط حمید  |