تبليغاتX
خیلی محرمانه

خیلی محرمانه

هنوز نمیدونم ولی شاید تماشای گذر عمر در جوی وبلاگ

عکس های محرمانه

فکر میکنم این عکس قشنگ ترین عکسی که تا حالا گرفتم

(به دلیل اینکه سایز عکس کمی زیاد بود و کل بلاگ توش گم شده بود) گذاشتمش اینجا:

http://i29.tinypic.com/24mrg1w.jpg

تازه تازه دارم لذت درس خوندن تو دانشگاه ازاد رو احساس میکنم

بستنی نخوردین ؟  همین الان برین قشنگ یدونه کیلوییشو بخرین ببرین خونه ملت ( اهل منزل) حالشو ببرن.....

 

 بعد پشت بندش یه چایی ذغالی بز نید...... (عکس رو ببینین )....

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 11 PM  توسط حمید  | 

خدا اون بالا نشسته داره به ریش هممون میخنده

 

 یکی تو بالاترین هی لینک میده امتیازش بیشتر بشه انگار حقوق میدن  اگه یه روز نذاره پاداشو مزایاش قطع میشه

برنج شده کیلو 5000 اونیم که تو خونش 200 کیلو برنج خریده ناله میکنه

یکی بر میگرده میگه دولت ما رو امام زمان اداره میکنه  دانش جعفری و اخراج میکنه می خواد مسولیت گریزی کنه به وزیر مسکن نامه میزنه .

اون ور یکی پیدا میشه به لبنان 3میلیارد تومن کمک میکنه مثل اینکه بچه های اون مدرسه ای رو که به علت نداشتن بخاری... از یادش رفته

یکی این ور که خیلی قبولش  داری یک سری حرفای توپ میزنه بعدش میگه نیرو تر بیت نکنیم بفرستیم دیگر کشورها بمب گذاری کنن

یکی بر میگرده می گه  اینترنت بدون فایروال مثل سگ وحشی بدون قلادست

یکی 9 روز میره یه جایی نمی گه این پول .....

اون ور پوتین میشه نخست وزیر ما رو تحریم میکنه انگار نه انگار تا ۱ ماه پیش حرف ما با ایران هستیم و میزد

ما هم دنبال فیلتر شکن که هی بریم بالاترین هی بالاترین بازم هی بریم بالاترین.......

یکی هی میره بستنی میخره نمیگه اخه خودت میخوای بستنی بخوری  ما رو چرا مجبور میکنی بخوریم دلمون درد گرفت

 

خدا جون:

 جون من تو این زندگی مچلمون نکردی؟؟ (همون اسکل بی ادبا این با ادبانشه)

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387ساعت 1 PM  توسط حمید  | 

و ديگر هيچ

نمیدونم چزا دلم میخواد بعضی از پست های این جا رو پاک کنم   کمی از تیتر خیلی محرمانه دور شدن

ولی      ..... ولش کن اصلان

از دانشگاه یه راست رفتم خونه پدر بزرگم (برای صله رحم)(بهم میاد؟؟؟؟)

تو اونجا عمه و عموم نیز بودند ( دیگه به طور کامل صله رحم کردم)

عمه ی گرامی در حال تدریس عربی به پسر عموی مان بودند

نفهمیدم عمه چه چیزی فرمود وپسر عموی گرام نفهمید

ناگهان عمه داغ کرده واین جمله یه گوهر بار را  فرمودند

 

شما هارو اگه میدادن دست ما ,ما شمارو عرب میکردیم

 ما که در حال نوشیدن چای داغ (ادم شدبدن تشنه باشه میچسبه) بودیم  که به هو چای تو گلومون پریده و......

همیشه سعی کنیم وقتی که جلوتون بستنی میزارن همون بستنی رو بخوریم وبه کلاماتی از قبیل عرب و اعراب معرب اصلا توجه نکنبم      ( امین)

 

                            

 

کاپشن براي رئيس جمهور 1عدد/ دمپايي 1جفت/ کيک زرد به مقدار لازم!!***پول نفت جدا/ پول گاز جدا!/ صندوق ذخيره ارزي نم کشيده...***تورم 30درصد.../ و ديگر هيچ...***به به!/ به به

 

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387ساعت 0 AM  توسط حمید  | 

سلام ملیچوم

رفتیم یه میهنانی که میزبان ترکه

بعضی از قسمت هاشو با لهجه یه غلیظ بخونید

داریم میایم تو هی به همه میگه سلام ملیچوم   سلام ملیچوم   سلام ملیچوم   

ما هم هی به مغز خود فشار اورده میگیم این چی داره میگیه یکی ترجمه کنه.......

 

خلاصه بر روی مبل نشسته و اون هم اومد نشست 

 

 رفتم پیششببخشین چرا به همه میگین سلاملیچوم زشته بابا ابرومونو بردی بگو سلام علیکم

برگشت به من گفت نه نه اصلان من اصلان نمیگم سلام ملیچوم   من درست میگم

 میگم که  سلام ملیچوم 

 

مهمان بعدی از راه اومد

به به سلام ملیچوم   سلام ملیچوم   سلام ملیچوم 

 

ما دیدم که این جناب کم نمیارن رفتیم نشستیم پلوشون تا اخر شب جک ترکی براشون گفتیم

دیگه اخریاش همینجور بنده خدا عرق  ار پیشونیش می امد

دوباره برگشت به ما گفت حمید جان می خوایم ترک کنیم چی کار کنیم............

ما  رو میگی این شکلی شدیم

گفتم باید خودت و ببندی به تخت..........

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم اردیبهشت 1387ساعت 1 AM  توسط حمید  | 

محرمانه ترین اتفاقات هفته

محرمانه  ترین اتفاقات هفته

1 دیدن بهترین دوست دوران دبیرستانم

2 پیدا کردن 3 نوع خمیردندون با کارایی متفاوت سفید کننده جرم گیر و...... در ....

3 فهمیدن فواید پیاده گز کردن

4نطق اتشینی دیگر از اقای احمدی نزاد

5 درخواست ایمیل من از شخصی جوان که.... نمیخوام بگم که اول اسمش .....

mhm_686@yahoo.com

 

 
  اینم تازه یافتم  

+ نوشته شده در  جمعه ششم اردیبهشت 1387ساعت 11 AM  توسط حمید  | 

پیر شدیم رفت

سلام در این 2 هفته گذشته چند تا متن نوشتن که میخواستیم در اینجا بگذاریم اما به دلیل کمبود زمان اصلا وقت نشد باید با خدا یه گفتوگویی بکنیم وقتشو یخورده بیشتر بکنه وقته هر روز رو میگم یه 27 یا28 ساعایش بکنه

راستی یک سری عکس به طور کاملا محرمانه از مدل مویه یه بنده خدایی تومترو گرفتم که ببینید .....میزارم بعدا

تازه به یکی از فواید پیاده گز کردن واستفاده از وسایل و امکانات عمومی پی بردیم انقده از بنده خدا عکس گرفتم که کاملا تابلو شده و مورد تماشای ملت قرار گرفتیم بعد از رفتن پسره کلی خواستار برای بلو... این عکس ها داشتیم

 

اپیزت اول: از جلو نزدیکی های باشگاه راهن رد میشویم بسکتبال

             سیامک (دوستم):حمید بریم یه سر بزنیم ببینیم علی اقا (مربی تیم) میزاره بازی کنیم تست میگیره

             من: اخ میدونی چقذه حوس کرم سیا..

          

 

اپیزت دوم : توسالن.....

              سلام علی اقا  ....به به حمید جووووون نیستی.......

             من : جان ...قربان شما .......احوال پرسی

              .

              .

              .

              .

              علی اقا میخواستیم تو تیم بازی کنیم

              متولد چن بودی حمید. .............................. 

             من: اره هزازو دویستو   نه  سیصدو.....

              سیامک در اینجا نقش چقندر و بازی میکنه

             علی اقا: سنت زیادشده ما دیگه از 1370 به بعد برا نوجوانان میگیریم

              من دهنم وا مونده 

             یعنی این نره قولا ( 2 برار من هیکل ) همه 1370 به بعدن

 

اپیزت سوم

 

میتونی تو جوانان پیش فلانی  تو فلان جا تمریم کنی

 

سیامک میگه بیا بریم حمید دیگه پیر شدی رفت

 

یعنی الان 1370 میشه نوجووون پس ماچی میشیم  اونوقت میان سال اینا

 

نگاه خوشبینانه: ای خدا شکرت هفته ها وروز هات انقده داره حال میده گزرش  رو اصلا نمی فهمیم

 

 

اپیزت چهارم

تو اونجا یکی از بچه های هم سن هم بازی خودمون  هم دیدیم میگفت اره با قدیمیا کار نداره ولی برا ورودی جدید از 70 به بعد میگیره منو میگی انقده خوشحال شدم که نگو زیاد هم هفته ها و روز ها نگزشتن   البته تو بسکتبال کمی هم شناسنامه رو دسکاری میکنن که بتونن تو نوجوانان بازی کنن
+ نوشته شده در  جمعه ششم اردیبهشت 1387ساعت 10 AM  توسط حمید