تبليغاتX
خیلی محرمانه

خیلی محرمانه

هنوز نمیدونم ولی شاید تماشای گذر عمر در جوی وبلاگ

اسباب کشی

سلام

 این ترم مشروط شدم

 

 دایی و زن داییم اومده بودن کمک برای اسباب کشی  (بچشون هم بود)

 

همه مشغول بودیم  تا زمان عصرونه (همون چایی دیگه بابا)

 

دختر داییم (۳ سالشه) چاییشو خورد ( مامانش بهش داد) بعد مثل این عمو پورنگ بهش کفت دخترم یه دعا کن

اینم نه برداشت نه گذاشت (دختر داییم) گفت :

 

            خدایا دخترشون رو براشون نگهدار

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387ساعت 11 PM  توسط حمید  |